مرتضى راوندى
608
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مسافرت در ايران براى آنكه خوانندگان به مشكلات سفر در ايران در حدود صد سال پيش واقف گردند ، كافى است كه سفرنامهء حاج پيرزاده را مورد مطالعه قرار دهند . حاجى ضمن « ذكر وقايع اتفاقيه ، از حضرت عبد العظيم الى معصومهء قم ، » از رنجها و مشقاتى كه در اين سفر كوتاه تحمل كرده است ، سخن مىگويد و از جمله مىنويسد : « ميرزا عبد الوهاب در روى يابوى مفرش حقير نشسته بود ، چند قدم كه داخل آب رودخانه شد ، پاى يابو در گل فرورفته ، در ميان آب خوابيد بطورى كه گوشهاى يابو از آب بيرون بود . مكاريها ميرزا عبد الوهاب را از آب بيرون آورده و بكنار بردند ، و بعد از آن رفتند كه يابو را از آب بيرون بياورند ، ممكن نمىشد . چون آب زياد در جوف مفرش رفته بود و مفرش سنگين شده بود ، نمىشد يابو را حركت داد . عاقبت ريسمان مفرش را در توى آب پاره كرده مفرش را بيرون آورده و بعد ، به زحمت زياد ، چند نفر از مكاريها در آب رفته يابو را از آب بيرون آوردند . ولى اسباب و مخلفات و رخوت و كتاب و پوستين كلا خراب و ضايع شده بود . » « 1 » وصفى از يك « مكارى » پركار : در سفرنامهء حاجى پيرزاده چنين مىخوانيم : « مكارى كه از طهران از او مال و قاطر كرايه شده ، مشهدى على اكبر قمى بود كه صاحب دوازده قاطر بود ، و يك چشم او نابينا بود ، و يك پسرى به همراه داشت كه سن او هشت سال بود و نام او بابا حسن ، و از طهران تا به قم ، و اصفهان تا به شيراز ، پياده دامن قبا و پاچهء زير جامهء خود به كمر زده ، بهمراه قافله ، از همه بهتر و خوبتر و زيادتر حركت مىكرد و در راه ، او را خواب نمىبرد و ترس و واهمه از راه نداشت و اگر بار كج مىشد راست مىكرد و خندهرو ، و خوشصحبت و شيرين بود . هرقدر پدر او اصرار مىكرد كه او را سوار كند ، مىگفت : خسته نشدهام كه سوار شوم و با پدرش بطور رفاقت حركت مىكرد و وقتى كه به منزل مىرسيد و بارها را بجاى خود مىگذاشتند ، قاطرها را برداشته در صحرا و جاى زراعت و چمن مىچرانيد و نهار را نان خالى و بىخورش صرف مىنمود و ابدا اظهار انزجار و ترشرويى نمىكرد و هميشه شاد و متبسم بود و كمربند زنجيرى در كمر داشت و صورت او از آفتاب سوخته و برشته شده بود . » « 2 » وضع « شاطر » ها در كشور مصر : حاجى پيرزاده در سفرنامهء خود ، از كار دشوار شاطرها در مصر سخن مىگويد ؛ از جمله مىنويسد : « اعيان و اشراف خارجه و داخله در كالسكهء خود بايد يك نفر يا دو نفر شاطر نگهدارند كه با پاى برهنه ، به همان تندى كه اسبهاى كالسكه راه مىروند ، آن شاطرها نيز بدوند و لباس آنها يك پيراهن سفيد بلند است . » « 3 » گم كردن راه : يكى از مشكلات سفر در دورهء قرون وسطى و قرون جديد ، در ممالك شرق نزديك ، نبودن جادههاى هموار و منظم و فقدان وسايل زندگى بود . رضا قلى ميرزا در سفرنامهء خود ، مناظر گوناگونى از بدبختيها و محروميتهاى مسافرين بيان مىكند ؛ از جمله ضمن توصيف كاروان حاج در راه شام ، مىنويسد : « در آن شدت سرما و كثرت باران و بيابان نابلد
--> ( 1 ) . سفرنامهء حاجى پيرزاده ، پيشين . ج 1 ، ص 6 . ( 2 ) . همان . ص 29 . ( 3 ) . سفرنامهء حاجى پيرزاده ، پيشين . ج 2 ، ص 182 .